محمد رضا واليزاده معجزى

743

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

شدند . از اين‌رو نصف قواى ذخيره به رده آتش داخل گرديده و با عزم راسخ جنگ را شدت دادند و هرلحظه هزاران تير تفنگ و مسلسل و توپ به مصرف مىرسيد . به خصوص گلوله‌هاى دو اراده توپ كوهستانى و هفت مسلسل سنگين در تمام سنگرهاى دشمن مىريخت و صداى مهيب ادوات جنگى و انعكاس آنها قطع نمىشد . ليكن ديرى نگذشت كه مشاهده گرديد تفنگچيان طوايف متفرقه كه به نزديكى قلعهء فلك‌الافلاك رسيده بودند ، دسته‌دسته به سرعت قطع آتش كرده و از هر سمت عقب مىكشيدند و به ارتفاعات كوههاى اطراف جمع شدند و به اندك زمانى شهر هم تخليه گرديد و البته تيراندازى طرفين تخفيف حاصل مىكرد . در اين موقع دو سه نفر سوار از طرف نيروى جلگه كره‌گاه پاكت سربسته‌اى به اسم فرماندهى گردان پياده از پشت در قلعه به افسر نگهبان داده و در كوچه به انتظار جواب مانده بودند . نامه والى پشتكوه غلامرضا خان امير جنگ والى پشتكوه به موجب دستور مركز و تقاضاهاى متوالى نظام السلطنه حكمران لرستان با دوهزار سوار و پياده از طوايف ساكن پشتكوه عازم بروجرد شدند . در خاك چگنى [ خبر ] محاصرهء گردان پياده سلطان على اصغر خان را در خرم‌آباد شنيده بود . گو اين‌كه به مناسبت مجاورت و روابط نزديك و وحدت نژاد مردمان پيشكوه و پشتكوه از زد و خورد با يكديگر اجتناب داشتند مع‌هذا چون از زمان پدرانش - از حسين‌قلى خان تا حسين خان اول - ايلات تابعه خود را مطيع و خدمتگزار دولت مىدانستند اكنون كه با نيروى حاضر السلاح خود عازم بروجرد بود به كمك و يارى گردان محصور شتافته و در نامه خود از فرماندهى گردان خواسته بود كه موقع ورود قواى پشتكوه به شهر به آنها تيراندازى « 1 » نكنند . مفاد نامه والى را براى ماژر دماره ترجمه و او را از مضمون آن آگاه كردند . تصور خدعه و نيرنگ ماژر دماره از ورود ناگهانى والى پشتكوه و هم‌چنين از متحد الشكل بودن لباس و كلاه نمدى آنها - كه مانند كلاه ايل بيرانوند بود و طوايف پيشكوه و پشتكوه به خوبى تميز داده نمىشدند - [ به شك افتاد ] از اين جهت به نامه غلام رضا خان والى اعتماد و اعتقادى حاصل نكرده بلكه [ آن را ] خدعه و نيرنگ طوايف متمرد پنداشته [ و ] جواب داد از ورود قواى غيرنظامى از هر ناحيه

--> ( 1 ) . اصل : تيراندازى به آنها .